تبليغاتX
آسمان مال من است
من یک نراتزوریم
شاید این مطلبی که میخوام بنویسم به موضوع وبم هیچ ارتباطی نداشته باشه اما به عنوان یک اینتری نتونستم خوشحالی خودمو باسه شما ننویسم شاید اگه پستو بازم یه ماه نگه میداشتم نظر بازم مثل گذشته ۱۰۰تا میشد اما ..............


یک بازی رویایی! اینتر در یک شب استثنایی توانست با استفاده از فرصت به دست آمده
دیناموکیف را در اوکراین شکست دهد. اینتر در حالی که با یک گل بازی را واگذار کرده
بود در دقایق هشتاد و هفت و هشتاد و نه توانست دروازه دیناموکیف را بازی کند و به
صدر جدول گروه مرگ راه یابد.
اینترمیلان بازی را با ترکیب همیشگی خود یعنی ۲-۱-۳-۴ آغاز کرد. تمام مهره های
اساسی اینتر حضور داشتند. جولیو سزار ٬ مایکون ٬ لوسیو ٬ ساموئل ٬ چیوو ٬ کامبیاسو
٬ زانتی ٬ استانکویچ ٬ اسنایدر ٬ میلیتو ٬ اتوئو.
نراتزوری بازی را بسیار سریع تر از حد انتظار آغاز کرد. شاید این موضوع داسایوف و
تیمش را غافل گیر کرد. در همان دقایق ابتدایی ٬ اسنایدر شوتی کات دار و زیبا را
روانه دروازه کرد اما توپ با فاصله ی بسیار اندک از بالای دروازه به بیرون رفت.
اوکراینی ها با مرور زمان سعی کردند که بازی اینتر را کنترل کنند تا گل احتمالی
اینتر در دقایق ابتدایی به ثمر نرسد. آنها در این کار موفق شدند. در دقیقه بیست و
یکم آندری شوچنکو ٬ ستاره ی سابق تیم آ.ث میلان و چلسی ٬ توانست دروازه اینتر را
باز کند و بحرانی مضاعف را در رگ های بازیکنان اینتر تزریق کند. پس از گل ٬ اینتر
دیگر توان بازی کردن نداشت. ساموئل ٬ لوسیو و چیوو نیز کارت زرد دریافت کردند و
اعصاب ها متشنج شده بود. دیناموکیف بازی را بر روی ضد حملات سریع کنترل می کرد.
چیزی نمانده بود که یکی از ضد حمله ها به یک تک به تک مناسب برای شوچنکو تبدیل شود
اما او با آفساید متوقف شد. در دقیقه ی چهل و یکم نیز شوت شوچنکو در کنار دروازه به
بیرون رفت.
با شروع نیمه دوم ٬ مورینیو دو تعویض اساسی انجام داد. او تیاگو موتا را به جانشین
استیبان کامبیاسو کرد و ماریو بالوتلی را نیز به جای کریستین چیوو به بازی آرود.
بدین ترتیب ٬ کاپیتان خاوییر زانتی ٬ جای چیوو را در گوش چپ خط دفاع گرفت. موتا
جانشین کامبیاسو شد و اینتر سیستمش را به ۳-۳-۴ تغییر داد. البته این سیستم اصلا
جواب نداد. اینتر دقیقه به دقیقه بدتر از گذشته بازی می کرد. چیزی که بیشتر از همه
اینتر را زیر سوال می برد ٬ پاس کاری های مکرر در خط دفاعی بود که به جرات می گویم
اینتر بیش از هفت-هشت دقیقه از وقت مفید بازی را به پاسکاری در نیمه ی خودی گذراند.
در دقیقه پنجاه و یکم ٬ ضربه ی سر والتر ساموئل از روی سانتر اسنایدر ٬ به بیرون
رفت. در دقیقه شصت و هفتم ٬ بازی دیگر اسنایدر سانتری را برای ساموئل ارسال کرد که
این بار ضربه سر ساموئل به تیرک دروازه اصابت کرد. در دقیقه ی شصت و هفتم ٬ ماریو
بالوتلی با دروازبان دیناموکیف تک به تک شد. او با موفقیت توپ را از کنار دروازبان
عبور داد اما در نهایت توپ با فاصله ی کمی از سمت راست دروازه به بیرون رفت. تنها
نه دقیقه بعد ٬ اتوئو نیز از روی پاس عمقی اسنایدر صاحب موقعیتی طلایی شد. اما او
نیز حیرت همگان را بر آشفت و از فاصله هفت - هشت متری دروازه توپ را به بیرون زد.
سپس مورینیو دست به تعویض سوم زد و با ریسک کردن ٬ مونتاری را به جای ساموئل با
بازی فرستاد. اینتر دوازده دقیقه ی آخر را با سیستم ۳-۴-۳ بازی کرد. در دقیقه ی
هشتاد و ششم ٬ در حالی که گزارشگر بازی شروع به توضیح دادن آمار گروه کرده بود ٬
اوضاع عوض شد. دیناموکیفی که تا دقیقه هشتاد و ششم ٬ صدرنشین گروه بود ٬ با پایان
بازی قعرنشین شد. دیگو میلیتو توپ اسنایدر را دریافت کرد و آماده شوت زنی شد اما
توپ درست به پای او برخورد نکرد. جفت و جور نشدن توپ با پای دیگو باعث شد که بگوش ٬
دروازبان دیناموکیف ٬ در جهت مخالف حرکت کند و توپ در جهتی دیگر در درون دروازه
قرار بگیرد. اینتری ها سریعا توپ را برداشته و برای شروع مجدد آماده شدند. دو دقیقه
بعد از شروع مجدد ٬ مونتاری از گوش چپ صاحب موقعیت شد ٬ شوت او توسط بگوش مهار شد
اما توپ از زیر دست او گذشت. قبل از اینکه توپ به بیرون برود ٬ میلیتو به توپ رسید
و توپ با به طرف دروازه انداخت. بگوش باز هم به توپ رسید و با زانو توپ را از روی
خط دروازه بیرون آورد. این بار نوبت اسنایدر بود که به طرف توپ حرکت و شانس خود را
آزمایش کند. بگوش بلافاصله به طرف توپ شیرجه رفت ولی ویزلی اسنایدر زودتر به توپ
رسید و توپ را در درون دروازه دیناموکیف قرار داد. سوت پایان بازی پس از دو دقیقه
وقت تلف شده به صدا در آمد و اینترمیلان به شش امتیاز صدرنشین گروه اف لیگ قهرمانان
شد. روبین کازان با پنج امتیاز ٬ بارسلونا با پنج امتیاز و دیناموکیف با چهار
امتیاز رده های بعدی را اشغال کرده اند.

 

منبع:
inter.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:25  توسط زلاتان  | 

سلام امروز ۱۳ آبان یه روز خاصیه(با مناسبتش کاری ندارم) امروز تولد وب منه

امروز وبلاگم ۳ ساله شد تولدش مبارک..........به افتخارش یه دست یه هووراااااااا

تو این سالها با خیلیا دوست شدم اما خیلیاشون ثابت نبودن و ماندگار نشدن

 امیدوارم شما ثابت و ماندگار باشید

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:27  توسط زلاتان  | 

امروز روز خیلی خوبی واسه منه

امروز روز تولد کسیه که من اونو قد آسمونا دوسش دارم

۳اکتبر ۱۹۸۲ تولد زلاتان ابراهیموویچ  آره امروز تولد زلاتانه تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

امیدوارم هر جا هست موفق باشه منم صد بار این روز رو بهش تبریک میگم امیدوارم تاصد سال دیگه هم عمر کنه و توپ طلا را که نامردی کردن و بهش ندادن بگیرهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

برای خواندن زندگی نامه زلاتان به ادامه مطلب بروید عکس هم گذاشتم

راستی به این یکی وبلاگ هم بروید لطفا..............(اوندفعه نوشته بودم نرفتید)

www.ibrahimovic.blogfa.com

امروز هم که دربی سرخابی به امید برد تیم پیروزی و موفقیت زلاتان یه کف مرتب  هوووووورا..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:48  توسط زلاتان  | 

اون پستي كه ديروز نوشتم بنا به دلايلي پاكش كردم ديگه نميدونم چي بنويسم بازم سر بزنيد شايد تو انتهاي پست يه چيزي نوشتم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 19:36  توسط زلاتان  | 

دیروز روز خوبی بود چون دوباره بعد از مدتها به مستطیل سبز برگشتم دیگه میخوام یه بازیکن بین المللی بشم و تو تیم اینتر میلان بازی کنم البته خیلی خیلی سخته.

خیلی وقت بود که به طور حرفه ای بازی نکرده بودم باسه همین مربیها گفتن که 5کیلو اضافه وزن داری

من هم هروز مجبورم 2 ساعت تمرینات بدن سازی انجام بدم دیروز که حسابی حال کردم بعدش رفتم استخر

خدا کنه موفق بشم. دیدی یه روز کنار زلاتان جون بازی کردم. شما هم دعا کنید

راستی این روزا اصلا حالم خوب نیست چون زلاتان رفته  واقعا هروز گریه میکنم آخه این چه نقل وانتقالی بود

کسایی هم که به این وب میان یه زحمت بکشن به این وب هم سری بزنن دستتون درد نکنه

www.ibrahimovic.blogfa.com

 

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:12  توسط زلاتان  | 

امروز واقعا نمیدونم چی بگم چون دیگه واقعا نارحت شدم

میدونم الان بارسایی ها چقدر خوشحالن که زلاتانو گرفتن

شاید اصلا به موضوع وبم مربوط نباشه اما دلم میخواد گریه کنم یعنی گریه کردم

من اگه زلاتانو تو پیراهن اینتر نبینم دغ میکنم

اما رفت انگار همین دیروز بود اومد به اینتر هم  عشقم به زلاتان دو چندان شد هم به اینتر

اما حیف.........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 23:6  توسط زلاتان  | 

ديگه از همه چي خسته شدم نميدنم چي بگم نميدونم چي بنويسم ديگه دنيا برام جهنمه

لعنت به هرچي عشق و عاشقيه

------بريز اي اشک ناکامي

بريز از بي سرانجامي

که نفرين ولي قلبي شکسته

پس اين بي سرانجامي نشسته

دلم رنجيده از زخم زبونها

به ظاهر مهربوني ديدن از نامهربونها-----

کاش هيچوقت نميديمشَ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:19  توسط زلاتان  | 

هرکس به طریقی دل ما را میشکند

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

از دوست بپرسید که چرا میشکند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:33  توسط زلاتان  | 

جمعه راي ميدهيم

به كي راي ميديد؟

راي من ميرحسين موسوي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 16:36  توسط زلاتان  | 

بازم این امتحانات شروع شد منم که حوصله ی هیچ چیزی رو ندارم امسال هم تموم شه خیلی راحت میشم دیگه درس بی درس خدا کنه دانشگاه قبول شم

وب هم که حسابی تعطیل شده اما امکانش هست به کلی وبم تغییر کنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 13:4  توسط زلاتان  | 

بهار این مظهر تحول و سرسبزی دوباره آمد تا بگوید اگر نمیشود تا همیشه سبز ماند

میشود دوباره سبز شد

سال نو مبارک

)همیشه من باید پا قدمی کنم(

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:7  توسط زلاتان  | 

من امروز حالم خیلی خرابه اما خوشبختانه سکته نکردم بایدم بگم که این بازی رو منچستر نبرده بلکه داور برده

بعدش مطمئن باشین ما ۱۰ بار قهرمان مشیم

اینتر اول بشی آخر بشی دوست دارم

در ضمن زلاتان بهترینه این کریسه که تو هیچجا محبوبیت نداره دیگه من چی بگم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 15:20  توسط زلاتان  | 

بازم اومد خیلی زود اینبار زودتر از همیشه

اما نمیدونم چرا امسال یه جوری هستم هر سال حال میکردم وقتی عید میومد اما امسال اصلا حوصله ندارم گرچه که امسال ما اصلا عید نمیگیریم به خاطر بابا بزرگم

سال پیش من از ۱۳ اسفند مدرسه را تعطیل کرده بودم اما امسال از ۱۵ تعطیل کردم فقط این تعطیل بودناش به آدم حال میده نه چیز دیگه ای

شاید بازم آپ کردم اما من پیشاپیش عید و به همتون تبریک میگم فقط لطف کنین یه خرده نظر بدین

آخه نظرات کم شده اونوقت شما هم انتظار آپ کردن دارین

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 16:25  توسط زلاتان  | 

از تو مهربانتر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیش رویش بشمارم؟
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد، بی آنکه سرزنشم کند؟
در روزهایی که ابرها بی وقفه بالای سرم راه می روند، جز تو چه کسی زیر درخت بید می ایستد و برایم ترانه می خواند؟
در شبهایی که ماه و ستارگان و آتشکده ها و فانوسها هریک به سویی می گریزند، جز تو چه کسی شمعی در دلم روشن می کند؟
خوبا!
مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشتم، ببخش!
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم، ببخش!
مرا به خاطر همه لبخندهایی که زندانی کردم و از تو دریغ داشتم، ببخش!
من می توانستم در یک بعدازظهر زیبا شاخه ای گل به تو هدیه دهم، اما پاییز اجازه نداد
من می توانستم کوزه هایت را پر از موج کنم، اما طوفان از راه رسید و موجها را با خود برد/
من می توانستم در یک صبح تازه و معطر سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم، اما غرورم نگذاشت.
بهترینا!
صدایم را ببخش! لبهایم را ببخش! اشکهایم را ببخش!
از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟
از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 20:17  توسط زلاتان  | 

اولین کسی رو که عاشقش می شی دلت و میشکنه و میره ... دو ومین کسی رو که می یای دوست داشته
باشی و از تجربیات گذشته استفاده کنی دلتو بد تر میشکونه و میره .... بعدش دیگه هیچی برات مهم نیست
و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .... و اگه ی آدم خوبی باهات
دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو بگیری و اون می ره با یکی دیکه ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 20:44  توسط زلاتان  | 

روزها و سالها می آیند و میروند بچه ها جوان میشوند و جوانها پیر همه  یه جوری گرفتارن و هیچکس از خود نمیپرسد که چه آینده ای در انتظارش است بعضی ها هم میکوشند تا آینده خود را تضمین کنند تا به راحتی زندگی کنند اما من  ...
بی خیال همه چی شده ام دیگر فکر هیچی نیستم هرچه باد و باد ببینیم دنیا ما رو به کجا میکشد
 امروز روز تولد من است بازهم مثل همیشه یه سال دیگه هم اومد و رفت اما نمیدونم چرا  دنیا با بی رحمیش اومد و همه چی رو برد اما چرا این غم غصه ها با خودش نمیبره نمیدونم شاید بشینم و سالها انتظار روز موعود و بکشم نمیدونم

آنچنان رنجی که دنیا بردل ما میکند

بردل هرکس کند ترک دنیا میکند

باخودم گویم که فردا ترک دنیا میکنم

چون که فردا میرسد با دیدنت امروز و فردا میکنم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 15:26  توسط زلاتان  | 

دیگه نمیدونم از چی بگم از چی بنویسم دیگه خسته شدم از بس انتظار کشیدم میدونم که بی فایدس چون من دیگه تو قلبت جایی ندارم اما ...

انتظار..انتظار...

همیشه با خودم میگفتم چی میشد فقط یه روز حتی یک ساعت یا حتی یک دقیقه تو رو داشتم چی میشد اونوقت زمان خیلی تند تند حرکت میکرد دعا میکردم که زمان هیچ وقت نگذره تا لحظات با تو بودن با خودش نبره

اما افسوس

دیگه دارم از پا میفتم اما باز هم فکر رسیدن به تو جانم را رمق میده و دوباره بهانه ای برای انتظار بی پایانت میسازم

اما نمیدونم امروز که دیگه اشکام تموم شده دیگه بهونه ای ندارم چی کار کنم؟

انتظار ..انتظار تا مرگ شاید این بهونه ای تازه باشه.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 16:53  توسط زلاتان  | 

تو رفتی شکوه خنده هایت در دلم ماند
دلم را با سحر خوش کرده بودم
غروب ماجرایت در دلم ماند
شریک دردهایم بودی اما
غم بی نهایتت در دلم ماند
هزارو یک شبم چون باد بگذشت
طنین قصه هایت در دلم ماند
سپرده سرنوشتم را به پاییز
بهار با صفایت در دلم ماند
علی رغم سکوت ساده ی من
سفر کردی صدایت در دلم ماند
و حالا مثل یک رویای برفی
تو رفتی ردپایت در دلم ماند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:16  توسط زلاتان  | 


امشب...

امشب آرام خواهم خفت در آغوش مرگ
همرا ه با فرشته اي مهربان
خواهم خوابيد
راحتر از هميشه
 بادلي شکسته
باکوله باري ازشکست
باآهي از حسرت
با چشاني پر از اشک
با دستاني خسته و خاکي
سلام خواهم کرد به عشق دوست داشتني ام
عشقي که صدايش را ميشنوم
عشقي که در برزخ چشانش کمرنک شدم
عشقي دوست داشتني من
عشق مرده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:25  توسط زلاتان  | 

یه پسر عاشق یه دختر کور بود دختر همیشه میگفت اگه یه روزی بینا بشم و بتونم ببینم تا ابد درکنارت میمونم.

یه روز یه نفر چشمهاشو به دختر هدیه داد. دختر وقتی چشمهاشو باز کرد دید دوست پسرش کوره به پسر گفت من تو رو نمیخوام چون کوری از پیشم برو.

پسر وقت رفتن با زهر خندی گفت : باشه من میرم اما مراقب چشمهام باش!؟!

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:24  توسط زلاتان  |